• 1405/03/20 - 11:13
  • - تعداد بازدید: 10
  • - تعداد بازدیدکننده: 5
  • زمان مطالعه : 11 دقیقه

مباهله و رها وردهای فرهنگی اجتماعی آن

دکتر محسن رجبی قدسی، استادیار دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم-دانشکده علوم قرآنی مشهد

پیامبر اکرم در مسجد النبی حدود سال ششم هجری میزبان وَفد (هیئت نمایندگی) نصارای نَجران از جنوب عربستان بود. مسیحیان نجران -که شمار آنها را 30 تا 60 نفر گزارش کردهاند - وقت نمازشان که رسید ناقوسشان را به صدا در آوردند و نماز گزاردند. برخی از صحابۀ رسول خدا به اعتراض گفتند: در مسجد شما ناقوس را نواختند و نماز خواندند؟! پیامبر فرمودند: رهایشان کنید و مزاحمشان نشوید.

پس از فراغت از نماز، آنان نظر رسول خدا را دربارۀ عیسی(ع) و سرنوشت او جویا شدند. رسول خدا [با استناد به آیۀ «إِنَّمَا  الْمَسِیحُ  عِیسَى ابْنُ   مَرْیَمَ   رَسُولُ  اللَّهِ وَکَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْیَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ» (نساء،171)] در پاسخ فرمودند: «رُوحُ اللَّهِ وَکَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْیَمَ»؛ عیسى روح خدا و کلمۀ اوست که به مریم القا کرد؛ عیسی بندۀ خداست که خلق شده، مىخورد و مىنوشید و سخن مىگفت. و دربارۀ سرنوشت او، قاعدتاً آیات 157-158 سورۀ بقره را بر آنان خواندند مبنی بر اینکه عیسی(ع) نه به صلیب کشیده شد و نه به قتل رسید: «وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَٰکِن شُبِّهَ لَهُمْ ۚ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ ۚ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ ۚ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِینًا . بَل رَّفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ ۚ وَکَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا ».[1]

اُسقُف نصارا از اینکه گفته شد خلقت عیسی مشابه خلق آدم ابوالبشر بوده است برافروخت و خشمگینانه گفت: ای محمّد، این فقط عقیدۀ توست، چون ما در تورات، انجیل و زبور آن را نیافتهایم! و همراهان او نیز یکصدا گفتند: این سخن شایستۀ عیسی نیست، شأن و جایگاه او بسیار بالاتر و والاتر از این سخن است.

نصارای نجران سخن حق را نپذیرفتند و به محاجّه و مجادله با پیامبر اکرم روی آوردند؛ زیرا برای آنان دستکشیدن از اعتقادی 500 ساله که همواره برای آنان تکرار و تدریس و تثبیت شده بود که عیسی(ع)، فرزند خداست و او را به صلیب کشیدهاند بسیار سخت مینمود.

مجادلۀ مسیحیان نجران با پیامبر به حدّی رسید که شکل مخاصمه به خود گرفت و پیامبر اکرم را بسیار رنجور و آزاردهخاطر کرد به طوری که فرمودند: «ای کاش بین من و آنان حجابی میبود تا با این وضعیّت همدیگر را نمیدیدیم».

خداوند حکیم برای برون رفت از این وضعیت بغرنج و آزاردهنده، مباهله را پیشنهاد داد و به پیامبر وقت ابلاغ واحد موضوعی (رکوع) ششم سورۀ آل عمران را از طریق جبرئیل امین اعلام نمود. رسول خدا آیات 55 تا 63 را بر آنان تلاوت کرد: «اذ قال الله یا عیسی انی متوفیک و رافعک الی و مطهرک من الذین کفروا و جاعل الذین اتبعوک فوق الذین کفروا الی یوم القیامة ثم الی مرجعکم فاحکم بینکم فیما کنتم فیه تختلفون (55) فاما الذین کفروا فاعذبهم عذابا شدیدا فی الدنیا و الاخرة و ما لهم من ناصرین (56) و اما الذین امنوا و عملوا الصالحات فیوفیهم اجورهم و الله لا یحب الظالمین (57) ذلک نتلوه علیک من الایات و الذکر الحکیم (58) ان مثل عیسی عند الله کمثل ادم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون (59) الحق من ربک فلا تکن من الممترین (60) فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین (61) ان هذا لهو القصص الحق و ما من اله الا الله و ان الله لهو العزیز الحکیم (62) فان تولوا فان الله علیم بالمفسدین (63)».

اگر کسانی پس از شنیدن و دریافتن حقیقت، بخواهند به تردید خود ادامه دهند و با تو محاجّه و مجادله کنند، تو با آنان مجادله و مراء مکن؛ بلکه آنها را همدلانه به مباهله دعوت کن. به این ترتیب که شما فرزندانتان و آنها فرزندانشان، شما زنانتان و آنان زنانشان، شما نفستان و آنها نفس شان را فراخوانید و فراخوانند تا با نیایشی خالصانه، از خداوند بزرگ بخواهیم لعنتش را بر دروغگویان قرار دهد.

نصارای نجران پیشنهاد پیامبر را منصفانه دیدند و برای مباهله قرار گذاشتند. صبح روز بعد، وقتی نزد رسول خدا آمدند و فهمیدند که ایشان فقط با حسن و حسین فرزندان فاطمه، دخترش حضرت زهرا(س) و مولا علی(ع) برای مباهله حاضر شده است، از رسول خدا خواستند که آنان را از مباهله معاف کند (تفسیر قمی، ج1، ص104).

رهاوردها: 1.     تثبیت جایگاه امامت و ولایت اهل بیت(ع)

در این خصوص آثار فراوانی به منصۀ ظهور رسیده است و به همین اختصار بسنده میشود که آیۀ مباهله همراه با آیاتی همچون آیۀ تطهیر: «انّما یرید الله لیذهب عنک الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا» (احزاب،33) بیانگر آن هستند که اهل بیت مطهّر رسول خدا، نفس ایشاناند و در تبیین قرآن و محافظت از سیرۀ نبوی، عین پیامبر اکرم عمل میکنند. 

2.     ترک مجادله های خصومت زا و محاجّه های بیثمر

چنانکه در آیۀ 20 آلعمران: « فَإِنْ حاجُّوکَ فَقُل اَسلَمتُ وَجهِیَ لِلّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ » و سورۀ حجّ نیز همین آموزه تأکید شده است: « لِکُلِّ اُمَّةٍ جَعَلنا مَنسَکًا هُم ناسِکوهُ فَلا یُنازِعُنَّکَ فِی الْأَمرِ وَ ادْعُ اِلَىٰ رَبِّکَ اِنَّکَ لَعَلَىٰ هُدًى مُستَقیمٍ . وَ اِن جادَلوکَ فَقُلِ اللّهُ اَعلَمُ بِما تَعمَلونَ . اللّهُ یَحکُمُ بَینَکُم یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کُنتُم فِیهِ تَختَلِفون»(حجّ، 67-69). برای هر امّتی شیوه و روشی ویژه قرار داده ایم که آن را انجام می دهند؛ پس نباید در این امر با تو ستیز و نزاع کنند. به سوی پروردگارت دعوت کن که بی تردید تو بر راهی راست قرار داری. و اگر با تو [با اصرار بر یک اعتقاد بی پایه] مجادلۀ ستیزآمیز نمایند، بگو: خدا به آنچه انجام می دهید، داناتر است. خدا روز قیامت دربارۀ آنچه با یکدیگر در آن اختلاف می کردید، داوری خواهد کرد.

به فرمودۀ رسول خدا: «أورَعُ النّاسِ مَن تَرکَ المِراءَ و إن کانَ مُحِقّا»؛ پرهیزکارترینِ مردم کسی است که مجادله را ترک کند، اگرچه برحق باشد. و در آموزۀ امام صادق(ع) آمده است: «وَ لَا تُخَاصِمُوا النَّاسَ لِدِینِکُمْ فَإِنَّ الْمُخَاصَمَةَ مَمْرَضَةٌ لِلْقَلْبِ؛ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ لِنَبِیِّهِ: «إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ» [توبه،100 ]؛ وَ قَالَ: «أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى   یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ» [یونس،99]»؛ بخاطر دینتان با مردم ستیزه نکنید، زیرا ستیزه کردن دل را بیمار کند، خداوند به پیغمبرش فرمود: «تو نمیتوانى کسی را که دوست دارى هدایت کنى، بلکه خدا هر که را بخواهد هدایت میکند». و فرموده است: «مگر تو میتوانى مردم را مجبور کنى که ایمان آورند» (من لایحضره الفقیه، 4/395).

در واحد موضوعی (رکوع) هفتم سورۀ آلعمران، آیات 64 تا 71 که به دنبال آیۀ مباهله و سیاق آن قرار دارند، خداوند از خاتم پیامبران و مسلمانان میخواهد صحنۀ مجادله و محاجّه را که مسیحیان به تبعیّت از یهودیان ایجاد کرده بودند، به فضایی صمیمی و همدلانه بر محور مشترکات میان همۀ پیروان ادیان الهی تغییر دهند: «قُل یا اَهلَ الْکِتابِ تَعالَوْا اِلَىٰ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَبَینَکُم اَلّا نَعبُدَ اِلّا اللّهَ وَلا نُشرِکَ بِهِ شَیئًا وَلا یَتَّخِذَ بَعضُنا بَعضًا اَربابًا مِن دونِ اللّهِ» (آلعمران، 64).

بنابراین، سوگمندانه و دردمندانه باید پرسید چرا با وجود این همه اشتراکات فراوان میان مسلمانان، هنوز برخی، آن مشترکات را نمیبینند و بر طبل اختلاف و تفرقه میکوبند و از مجادله بر سر مسائلی که حقیقت آن روشن است، دست برنمیدارند، و بهجای یافتن پاسخ اسلام و قرآن برای حل مسائل و مشکلات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی و ایجاد جامعهای سالم، کمالیافته و سعادتمند، تمام وقت خود را در قالب مباحث بهظاهر علمی (و به حقیقت شیطانی) برای تحقیر و تمسخر برادران و خواهران مسلمانی که با او هممذهب نیستند، به کار میبرند و از رشد و ارتقای علمی و اخلاقی خود و خانوادۀ خویش و حلّ مشکلات جامعه غافل ماندهاند و در زمین دشمن بازی میکنند؟! توصیۀ قرآن به مباهله میتواند فضای فرهنگی جامعۀ اسلامی را از دست این مجادلهگران و مخاصمهجویانی که هر روز با شبهه ها و هجمههای پیدرپی موجبات تضعیف و عقبماندگی جهان اسلام را فراهم میآورند، رهایی بخشد. قرار بر این بوده است که همگی به حبلالله المتین چنگ بزنیم و از تفرقهافکنی و جدایی بپرهیزیم، زیرا در غیر این صورت، مسلمانِ تراز قرآن نخواهیم بود و عذاب عظیم خداوند ما را در بر خواهد گرفت: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا: اتَّقوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَلا تَموتُنَّ إِلّا وَأَنتُم مُسلِمون . وَاعْتَصِموا بِحَبلِ اللّهِ جَمیعًا وَلا تَفَرَّقوا ... وَلا تَکونوا کَالَّذینَ تَفَرَّقوا وَاخْتَلَفوا مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ؛ وَأُولئِکَ لَهُم عَذابٌ عَظیم» (آلعمران، 102-105).  

بهرهمندی از فضاهای مشترک دینی

اینکه پیامبراکرم اجازه دادند مسیحیان نجران در مسجد مدینه ناقوس خود را به صدا در آورند و نمازشان را بخوانند الگوی خوبی برای همۀ پیروان ادیان توحیدی است؛ چنانکه در آبانماه 1395 و «در پی ممنوع شدن پخش اذان در بیتالمقدّس، کلیساهای شهر ناصره در فلسطین در اعتراض به این قانون، بانگ اذان سر دادند».[ii] از منظر قرآن همۀ معابدی که در آن خدا یاد میشوند محترماند: «وَ لَوْلا دَفعُ اللّهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَهُدِّمَت صَوامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَواتٌ وَمَساجِدُ یُذکَرُ فِیهَا اسْمُ اللّهِ کَثیرًا وَ لَیَنصُرَنَّ اللّهُ مَن یَنصُرُهُ اِنَّ اللّهَ لَقَوِیٌّ عَزیز» (حجّ،40)؛ و اگر خدا برخی از مردم را به وسیله برخی دیگر دفع نمی کرد، همانا صومعهها و کلیساها و کنیسهها و مسجدهایی که در آنها بسیار نام خدا ذکر می شود بشدّت ویران میشدند؛ و قطعاً خدا به کسانی که [دین] او را یاری می دهند یاری می رساند؛ مسلماً خدا نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.

اتّحاد همۀ پیروان مؤمن به ادیان الهی برای حلّ مشکلات و مقابله با ظالمان

مشارکت پیروان ادیان بویژه مسلمانان و مسیحیان، همراه با دیگر انسانهای صالح و نیکرفتار جهان میتواند مشکلات مختلف جهان را حلّ و فصل کند و انسانهای تحت ظلم و ستم مستکبران و زورگویان را نجات بخشد: «وَ اِنَّ مِن اَهلِ الْکِتابِ لَمَن یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَما اُنزِلَ إِلَیکُم وَما اُنزِلَ إِلَیهِم خاشِعینَ لِلّهِ لا یَشتَرونَ بِآیاتِ اللّهِ ثَمَنًا قَلیلًا اُولئِکَ لَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم» (آلعمران، 199)؛ بی تردید از اهل کتاب کسانی هستند که به خدا و آنچه به سوی شما نازل شده و آنچه به سوی خودشان فرود آمده ایمان می آورند، در حالی که در برابر خدا فروتن و خاکسار بوده، آیات خدا را به بهای اندک نمی فروشند. برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است؛ «لَتَجِدَنَّ اَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنوا الْیَهودَ وَالَّذِینَ اَشرَکوا؛ وَلَتَجِدَنَّ اَقرَبَهُم مَوَدَّةً لِلَّذینَ آمَنوا الَّذینَ قالوا اِنّا نَصارىٰ ذلِکَ بِأَنَّ مِنهُم قِسِّیسِینَ وَرُهبانًا وَ اَنَّهُم لا یَستَکبِرون» (مائده،82)؛  یقیناً سرسخت ترین مردم را در کینه و دشمنی نسبت به مؤمنان، یهودیان و مشرکان خواهی یافت. و البته نزدیکترینشان را در دوستی با مؤمنان، کسانی مییابی که گفتند: ما نصرانی هستیم. این واقعیت برای آن است که گروهی از آنان کشیشان دانشمند و عابدان خدا ترساند، و آنان [در پیروی از حق] تکبّر نمیکنند.

پی نوشت [1] . بر پایۀ آیۀ «وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِّن قَبْلِکَ الْخُلْدَ ... کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ» (انبیا، 34-35؛ ما پیش از تو هیچ بشرى را جاویدان نساختهایم ... هر نفسى چشندۀ مرگ است) حضرت عیسی(ع) با رسیدن اجلش، همانند همۀ انسانهای پیشین از دنیا رحلت و نفس او به عالم آخرت عروج کرد و به لقاء الله پیوست و در بهشت آخرت در جایگاه رفیعی که همۀ پیامبران خدا قرار دارند، استقرار یافت و همانند همه پیامبران و صالحان و بهشتیان، زنده و متنعّم به همۀ نعمتهای الهی است: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الّذینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أمْواتا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون» (آل عمران،169). «وَالَّذِینَ هَاجَرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزقًا حَسَنًا» (حجّ،58-59). شیخ صدوق(د381ق) نیز به موت حضرت عیسی(ع) تصریح کرده است: «و نزوله [عِیسَى ابنُ مَریَم] إلى الأرض، رجوعه إلى الدنیا بعد مَوتِهِ لِأنّ اللّهَ تَعالىٰ قالَ: إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رافِعُکَ إِلَیَّ» (إعتقادات الإمامیة، 62). ابن عبّاس، «إِنِّی مُتَوَفِّیکَ» را «إنّی ممیتک» تفسیر کرده، و در خبری از وهب بن منبّه (د114ق) آمده است: «تَوفَّى اللّهُ عیسى بنَ مریمَ ثلاث ساعاتٍ مِنَ النهارِ حتّى رَفَعَهُ إلیه» (تفسیر طبرى، 3/203). محمد بن جعفر بن زبیر(د113ق) یکی از محورهای محاجّه و مجادلۀ نصارای نجران با رسول خدا در ماجرای مباهله را مسئلۀ «موت عیسی» و به صلیب کشیده نشدن آنحضرت مطرح کرده است (تفسیر طبری، 6/156).

بر اساس مفهوم مخالف آیۀ 34 انبیا (مِن بَعدِکَ)، پس از پیامبر اکرم، فقط حضرت مهدی موعود(ع) تا آستانۀ قیامت در دنیا زنده هستند و ایشان نیز پس از مدّتی از زمان ظهورشان از دنیا رحلت میکنند (کلینی، 8/206).

در احادیث اسلامی، رجعت حضرت عیسی(ع) به هنگام ظهور مهدی موعود(ع) بشارت داده شده است (کمال الدین و تمام النعمة، 1/331) که این مطلب منافاتی با رحلت عیسی(ع) و رجعت دوبارۀ ایشان به دنیا ندارد؛ زیرا هنگامۀ ظهور حضرت مهدی موعود(ع) همۀ پیامبران، امامان، صلحا و شهدا از جمله حضرت عیسی(ع) رجعت خواهند کرد (تفسیر قمی، 2/258).

 

  • گروه خبری : گروه های محتوا
  • کد خبر : 3961
کلمات کلیدی
مدیر سایت ایحا
خبرنگار

مدیر سایت ایحا

نظرات

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

نظر دهید