• تاریخ انتشار : 1401/04/18 - 08:09
  • تعداد بازدید : 65
  • زمان مطالعه : 15 دقیقه
از سوی کارمند دانشکده علوم قرآنی کرمانشاه بررسی شد:

بررسی عوامل موثر در حرکت امام حسین(ع) از مدینه به مکه و کربلا

عصر امام حسین(ع) دورانی حساس و تاثیرگذار در تاریخ صدر اسلام است و شناخت ویژگی های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این برهه زمانی، میتواند ما را به شناخت دقیق تری از دلایل حرکت ایشان از مدینه به مکه و سپس به کربلا، و عواملی که به واقعه عاشورا منتهی گردید، رهنمون سازد. ظرف زمانی 50 ساله رحلت پیامبر(ص) تا دهم محرم سال 61 هجری چه مسایلی اتفاق افتاد که خون پاک اهل بیت عزیز پیامبربه زمین ریخته شدو پیکر مطهرشان لگدکوب سم اسبان شد.  

" بعد از رحلت پیامبر (ص) تا زمان امام حسین (ع)، 6 تن به حق یا نابحق رهبری جامعه اسلامی را بر عهده گرفتند، ابوبکراز سال 11-13 ه.ق ، عمر از سال 13-23 ه.ق ، عثمان از سال23-35 ه.ق،امام علی(ع) از سال  35-40 ه.ق، امام حسن(ع)6 ماه و معاویه بن ابی سفیان20 سال از سال 40 -60 ه.ق. وسعت حکومت اسلام با فتوحات خلفا،به خصوص در دوران خلافت عمر، (به غیر از دوران علی (ع) که به اصلاح امور داخلی جامعه پرداخت) در سراسر عالم تا ارمنستان، یمن، سند، هند و ماورالنهر گسترش یافته بود و در زمان معاویه مرکز حکومت به شام منتقل شد". (واسعی، سید علیرضا؛ 1381، فصلنامه حکومت اسلامی ، ویژه نامه اندیشه سیاسی عاشورا، دفتر اول: بررسی جامعه شناختی جامعه عصر امام حسین (ع،) تهران، سال هفتم، شماره سوم، صص152-153).

"معاویه با نیرنگ بر مسند فرمانروایی جامعه پهناور اسلامی تکیه زد و دوران حکومت بیست ساله او از تاریکترین دوران در تاریخ اسلام است. او بخشی از صحابه پیامبر (ص) را که مورد اعتماد مردم بودند را بازر و زور و تزویر با خود همراه ساخت و به جعل احادیث به نفع صحابه و به ضرر اهل بیت علیهم السلام در حد گسترده اقدام نمود و سب و لعن علی (ع) و فرزندانش را بر منابر و معابر فریضه اعلام نمود. همچنین به وسیله بسربن ارطاة، زیاد بن ابیه و سمره بن جندب، یاران علی علیه السلام را، هر کجا میافت، به قتل میرساند. با این دسیسه ها مردم از اهل بیت فاصله گرفته و ارتباط با ایشان را قطع کردند، لذا درب خانه اهل بیت برای مراجعه مردم، بسته شد در نتیجه حدود 10 سال از دوران امامت امام حسین (ع) که هم عصر معاویه بود یک حدیث از امام جامعه که مبین معارف دین و فقیه زمان بود، نقل نشد".(طباطبایی، سید محمد حسین؛ رساله نهضت سیدالشهداو اهداف آن،چاپ شده درفصلنامه حکومت اسلامی، ویژه نامه اندیشه سیاسی عاشورا، دفتر اول: 1381، تهران، سال هفتم، شماره سوم،صص 68-69).

"نوشته اند سمره بن جندب هشت هزار مثقال زر گرفت و یک حدیث علیه علی (ع) جعل کرد. بنابراین برای آنها تغییر دادن تاریخ کار مشکلی نبود" (مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار شهید مطهری(1378)، جلد 17، ص 214)

معاویه برای موروثی ساختن سلطنت در خاندان خود قبل از مرگش به‌وسیله حکام خود در شهرها از مردم برای پسرش بیعت خلافت ستاند.  پس از مرگ معاویه در نیمه رجب سال 60 ه.ق، یزید طبق وصیت پدرطی نامه ای به حاکم مدینه از او خواست از  امام حسین (ع)، عبداله بن عمر و فرزند زبیر بیعت بگیرد. تقاضای بیعت با یزید بن معاویه گذشته از همه مفاسد دیگر، دو مفسده در پی داشت که حتی در مورد معاویه وجود نداشت: یکی اینکه بیعت با یزید، تثبیت خلافت موروثی از طرف امام حسین بود، یعنی مسأله خلافت یک فرد مطرح نبود، مسأله خلافت موروثی مطرح بود. تا زمان معاویه مسأله حکومت و خلافت یک مسأله موروثی نبود، مسأله ای بود که در باره آن تنها دو طرز فکر وجود داشت: یک طرز فکر این بود که خلافت فقط و فقط شایسته کسی است که پیغمبر به امر خدا او را منصوب کرده باشد و فکر دیگر این بود که مردم حق دارند خلیفه ای برای خودشان انتخاب کنند. مفسده دوم مربوط به شخصیت خاص یزید بود که وضع آن زمان را از هر زمان دیگری متمایز می کرد. تسلط یزید بر مسلمانان و ادعای خلافت، منکری بود روشن. یزید متظاهر و متجاهر به فسق بود و شایستگی سیاسی هم نداشت. صدها میلیون جمعیت از نژادهای مختلف آسیا، افریقا، اروپا که در زیر حکومت واحد در آمده اند و از حکومت شام یا بغداد پیروی می کنند، فقط به این دلیل است که به هر حال خلیفه را یک خلیفه اسلامی می دانند، و الا اولین روزی که احساس کنند که خلیفه خود بر ضد اسلام است، اعلام استقلال می کنند".(مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار شهید مطهری(1378)، جلد 17،صص 200-203)

امام حسین (ع) می بیند که همه جا را فساد گرفته، حلال خدا حرام، و حرام خدا حلال شده است، بیت المال مسلمین در اختیار افراد ناشایسته قرار گرفته و در غیر راه رضای خدا مصرف می شود، لذا به گفته جدش استناد می کند که در چنین شرایطی کسی که می داند و می فهمد و اعتراض نمی کند، با جامعه گنهکار خود سرنوشت مشترک دارد.(همان، ص215).

سنت قبیله‌ای و پیوندهای جاهلی، جایگزین فرهنگ اسلامی و قرآنی شده است، کوشش برای زدودن بدعت و نابود ساختن منکر، وظیفه هر مسلمانی است و او که فرزندزاده پیغمبر است بیشتر از هرکس در این باره وظیفه‌ دارد.  اصلاً وجود این شخص تبلیغ علیه اسلام بود. برای چنین شخصی از امام حسین علیه السلام بیعت می خواهند! امام از بیعت امتناع می کرد"ابا عبد الله علیه السلام صریحاً در همه نامه ها و سخنرانی ها، به عامل امر  به معروف و نهی از منکر اشاره میکنند. در این زمینه به احادیث پیغمبر و هدف خود استناد می کند، بدون اینکه اسمی از بیعت و دعوت مردم کوفه ببرد یعنی اگر دعوتی از امام نمی شد و تقاضای بیعت از او نمی کردند، حسین بن علی علیه السلام به موجب قانون امر به معروف و نهی از منکر نهضت می کرد. اگر هم باز ساکت نمی نشست و می فرمود: من به هیچ وجه بیعت نمی کنم. آنها هم به هیچ وجه از بیعت خواستن صرف نظر نمی کردند"(همان).

"تحولات پیش آمده در عصر رسول خدا (ص) در مدینه و پیدایى ثبات دینى و تداوم ظاهرى آن در زمان بعدى، چندان دوام نیافت. الگوهاى جاهلى از نو رخ نمود همه خشم‏هاى فروخفته عصر پیامبر (ص) بروز کرد و بیش از هر تیره، دامن گیر خاندان بنى‏هاشم که نماینده آن امام على (ع) و سپس فرزندانش بودند شد و مسلمانانى که گاه به راستى دل با اسلام داشتند در این نبرد نابرابر قدرت با ارزش، یا سکوت کردند و یا به همراهى على (ع)، خانه نشین شدند. بسیارى از مسلمانان که در مدینه ساکن بودند و در زمان رسول خدا، پیکارها کردند هم اکنون یا دچار حیرت و سرگردانى شدند و یا به زندگى روى کردند، اینان جهاد را جز در دانش اندوزى، عبادت، در نهایت تأمین معیشت نمى‏دیدند و از همین زاویه به امام حسین (ع) مى‏نگریستند و آن هنگام که رفتنش به سوى جهاد برایشان روشن شد به توصیه‏هاى امنیتى و نصایح تن‏پرورانه روى آوردند تا او را نیز چون خود در حاشیه جریانات حاکم بر جامعه اسلامى، برانند".)(واسعى، سید علیرضا(1381) بررسى جامعه‏شناختى جامعه اسلامى عصر امام حسین علیه السلام: فصلنامه حکومت اسلامی، شماره 25

" با روی کار آمدن امویان، شهر مدینه پایگاه اصلی دیانت و سیاست در عصر پیامبر(ص) بتدریج دچار تحول گردید و مرکزیت سیاسی خود را از دست داد. آنها اساس حاکمیت خود را بر پایه گرایش های قومی و قبیله ای بنا نهادند. مهمترین اقدام امویان غیرسیاسی کردن مردم بود. مدینه به زودی به یکی از مراکز شعر و موسیقی وآوازه خوانی تبدیل شد. البته این در کنار حفظ موقعیت شهر به عنوان مرکزی دینی و علمی بود. لذا در این دوره مدینه مرکزمهم علوم دینی از سویی، فعالیت های غیردینی از سوی دیگر گردید." (صدری، منیژه. (1390). وضعیت مدینه دوره امویان دلیل حرکت امام حسین. پایان نامه دوره کارشناسی ارشد  ارشد. دانشکده ادبیات و علوم انسانی. دانشگاه الزهرا ).

امام(ع) تصمیم به خروج از مدینه میگیرند دلایل اصلى خروج از مدینه، در وهله نخست، گریز از شرایط حاکم بر این شهر براى گرفتن بیعت به زور و در وهله بعدی عدم همراهی مردم مدینه با ایشان بود. لذا امام (ع) به منظور دستیابی به شرایط مناسب براى مبارزه با یزید و احیاناً اگر زمینه مساعد بود، ساقط کردن وى و به دست گرفتن حکومت، در بیست و هشتم ماه رجب از مدینه به سوى مکه براه افتاد و سوم شعبان به مکه وارد شد.

امام در ابتدای امر و هنگام خروج از مدینه، مقصد مشخص و معینی داشتند و آن هم شهر مکه. در مدینه ماندن، بدون بیعت کردن، امکان‌پذیر نبود و به سوی هر سرزمینی که رهسپار میشد، هم مردم دیگر شهرها از او بی‌خبر می‌ماندند و هم او از آنان و شهرهای دیگر، به همین جهت، انتخاب مکه بهترین انتخاب بود زیرا همه مسلمانان به عنوان عمره یا حج به مکه رفت و آمد داشتند، خبر بیعت نکردن حضرت از این طریق پخش می‌شد، نامه‌های حضرت به آنان می‌رسید و از جواب‌های آنان مطلع می‌گشت و مردم مکه طایفه بنی‌هاشم را شاخه‌ای از خود می‌دانستند که از بین آنان پیامبر اکرم (ص) ظهور کرد و آنان را بر همگان برتری بخشید و به خانه کعبه رونقی دوباره داد. پس مکه علاوه بر مرکز اجتماعی و اخبار، مرکز زیارت و طواف، وطن اصلی و آباء و اجدادی امام حسین (ع) نیز بود. شهر مکه طبق آیه 92 سوره آل عمران حرم امن الهی بود. از سوی دیگر انتخاب مکه، در حالی بود که هنوز مردمان شهرهای مختلف از مرگ معاویه مطلع نشده بودند و تلاش‌های جدی مخالفان برای اظهار مخالفت با یزید آغاز نشده بود و هنوز امام حسین (ع) دعوتی از شهرهای دیگر و از جمله کوفه نداشت؛ بنابراین امام باید مکانی را برای هجرت خود انتخاب می‌کرد که اولا بتواند آزادانه و در کمال امنیت در آنجا دیدگاه‌های خود را ابراز کند. ثانیاً بتواند آنجا را محلی برای انتقال دیدگاه‌های خود به سرتاسر مملکت اسلامی قرار دهد.

امام (ع) در این چهار ماه فرصت مناسبی برای تبیین فلسفۀ قیام خود داشت. در این مدت، مردم هر روز در مسجدالحرام گرد امام (ع) جمع می‌شدند و از خرمن علم و معرفت آن حضرت بهره می‌بردند. احادیث پیغمبر (ص) را می‌شنیدند و پاسخ سؤالاتشان را می‌گرفتند. امام حسین (ع) در ضمن پاسخ‌ها و بیانات ارزشمندش، اذهان مردم را نسبت به حکومت بنی‌امیه و به‌ویژه فرمانروایی یزید آگاه می‌کرد.

"یکی از موانع باقی ماندن امام (ع) در مکه این بود که یزید، عمرو‌بن‌سعید اشدق را در پوشش امیرالحاج و حاکم جدید مکه به موسم حج فرستاده بود تا امام حسین (ع) را غافلگیر کند و به شهادت برساند و امام (ع) که از قصد امویان آگاه بود، نمی‌خواست به‌خاطر او حرمت حرم شکسته شود ثانیاً طی اقامت امام (ع) علیرغم زمان  حج و ایام تردد زیادمسلمانان ، بزرگان مکه و مردم نه تنها حرکت ایشان را تایید نکردند، بلکه سعی در منصرف کردن ایشان داشتندو بومی های مکه هم درگیر تعصبات و بغض بین قریش و بنی هاشم بودند، لذا با ایشان همراهی نکردند".(سایت کرب و بلا، مقاله : چرا امام حسین (ع)کوفه را برای حرکت خود برگزیدند؟). ثالثاً در ایام حج، همۀ حجاج از این مسیر رو به مکه می‌‏آمدند و امام حسین‏(ع) در روز هشتم ذی الحجه یا ترویه از‌‌ همان مسیر از مکه بیرون می‌‏رفت. حجاجی که در مکه بودند، بیرون رفتن امام را دیدند و حجاجی که در حال آمدن به مکه بودند نیز امام را در حال خروج دیدند. این امر باعث کنجکاوی مردم میشد چرا در روز ترویه که همه در مکه هستند و فردا می‌‏خواهند به عرفات بروند،  قافله امام حسین از مکه خارج می‌‏شود لذا متوجه نامشروع بودن حکومت یزید و عدم بیعت امام (ع) با یزید میشوند.

"در بعضی منابع آمده است  که امام حسین علیه السلام در روز ترویه ، یا هشتم ذی حجه حجّ خود را به عمره تبدیل کرد و از مکه ، خارج شد ولی این سخن ، قابل قبول نیست ؛ زیرا ، عمره امام حسین علیه السلام ، عمره مفرده بوده ، نه عمره تمتّع . بنابراین ، امام علیه السلام هنگام خروج از مکه ، اساساً محرم نبوده و از این جهت، مشکلی نداشته است . امام صادق علیه السلام در بیان  تفاوت کسی که عمره تمتّع انجام می دهد، با عمره گزار مفرده می فرمایند : متمتّع ، به حج، متّصل می شود ؛ امّا عمره گزار مفرده ، وقتی فارغ شد ، هر جا که بخواهد، می رود. حسین بن علی علیه السلام در ذی حجّه ، عمره مفرده گزارد و در روز ترویه ، عازم عراق شد ، در حالی که مردم ، عازم منا بودند و اشکالی ندارد که کسی که قصد حج ندارد، در ماه ذی حجّه ، عمره مفرده به جا آورد .ثانیا از نظر فقهی ، تبدیل احرام حج به عمره ، صحیح نیست و کسی که محرم به احرام حج است ، اگر نتواند حجّش را به انجام برساند، تنها با قربانی کردن ، از احرام بیرون می آید."(محمدی ری شهری، محمد و طباطبایی نژاد،محمود(1388) ترجمه عبدالهادی مسعودی دانشنامه امام حسین(ع)، قم: ج5، ص 111-113)

هجرت امام (ع) به مکه و خودداری ایشان از بیعت با یزید، باعث شد تا شیعیان و غیر شیعیان کوفه با ارسال نامه های بسیار و اعلام بیعت با ایشان خواستار حضور ایشان در کوفه شوند. "کوفیان امام را دعوت کردند زیرا دیدند در حاکمیت بنی امیه و بعد از صلح امام حسن علیه السلام کوفه تا چه اندازه تحقیر شد زیرا کوفه سرآمد عالم اسلام بود و شامی‌ها به اصطلاح امروزی‌ها بی‌کلاس و یک سری افراد خشک‌مغز و منجمدی بودند که وقتی معاویه می‌آید و می‌گوید نماز جمعه را روز چهارشنبه بخوانید می‌خوانند و یک نفر هم سئوال نمی‌کند که چطور چهارشنبه نماز جمعه بخوانیم.

       لذا، امام(ع) برای اطمینان از این مطلب مسلم بن عقیل را به کوفه گسیل داشت و مسلم آمادگی کوفیان را تاییدنمود. علت انتخاب کوفه توسط امام (ع) عبارت بود از: 1- مردم کوفه خود امام را دعوت کردند 2- امام (ع) پس از تایید دعوت مردم و بزرگان توسط مسلم به سمت کوفه حرکت کردند3- کوفه تنها جایی بود که ایشان می توانستند به آن سمت حرکت کنند. همزمان یزید با اطلاع از ماجرا، عبیداله بن زیاد را به کوفه اعزام نمود تا با خرید سران و ارعاب دعوت کنندگان، مردم را از همراهی با  مسلم بازداشته و وی را سرکوب نماید."وقتی از طرف خدا حکمی به پیامبر داده شود، او باید با مردم روبه رو شود و حکم خدا را برساند؛ اما یک امام، زمانی قیام می کند که مردم بگویند ما حاضریم تو را یاری کنیم؛ بنابراین زمانی تکلیف برای امام مشخص می شود که مردم بگویند ما ایستاده ایم و از او استمداد بطلبند؛ به همین جهت سیدالشهدا (ع) اول بار که به ایشان نامه دادند، اقدام نکرد تا نامه های متعدد آمد. نامه های متعدد که آمد باز هم اطمینان نکرد. مسلم را فرستاد. وقتی مسلم به امام نوشت؛ آن وقت تکلیف بر عهده ی امام است که قیام کند و قیام او نیز قیامی نه برای ریاست عموم، بلکه برای ولایت بوده است، ولایتی که حیطه عملش نهی از منکر و امر به معروف باشد."(شهیدی، سید جعفر(1382)  تحلیل واقعه ی کربلا از زبان دکتر سید جعفر شهیدی؛ مجله خیمه، شماره 2.)

خروج امام (ع) از مکه مصادف بود با شهادت مسلم‌بن‌عقیل در کوفه. در میانۀ راه خبر شهادت مسلم و هانی به امام (ع) رسید، اما آن حضرت به راه خود ادامه داد.  شاید در اینجا این پرسش مطرح شود که «به‌راستی چرا آن حضرت به مکه باز نگشت و حرکت خود را ادامه داد؟». بررسی شرایط آن روز‌ها، تا حدودی پاسخ این سؤال را روشن می‌سازد. نکتۀ دیگر این بود که اگر امام از میانۀ راه برمی‌گشت، همیشه جای عذری برای مردم کوفه باقی می‌ماند. در این صورت ممکن بود آنان عذر بیاورند که در یاری امام (ع) کوتاهی نکرده‌اند؛ زیرا امام (ع) اگر به کوفه می‌آمد، او را یاری می‌کردند و حساب مسلم با امام حسین (ع) متفاوت بود. (رجبی دوانی، محمد حسین،(1393)مصاحبه با رجبی دوانی در باره قیام امام حسین(ع)، خبرگزاری دانشجویان ایران).

خانم نگار کرمیان

کارشناس آموزش و تحصیلات تکمیلی دانشکده علوم قرآنی کرمانشاه

 

  • گروه خبری : یاداشت ها,کل اخبار
  • کد خبر : 7877
کلمات کلیدی

نظرات

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

نظر دهید