• 1405/04/06 - 10:02
  • - تعداد بازدید: 15
  • - تعداد بازدیدکننده: 14
  • زمان مطالعه : 11 دقیقه

غروب غم‏ انگیز تاسوعا

دکتر محسن رجبی قدسی، استادیار دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم-دانشکده علوم قرآنی مشهد

به فرمودۀ امام صادق(ع) تاسوعا روزى است که حسین و یارانش در کربلا از سوی سپاهیان وابسته و دلبستۀ به شام محاصره شدند ... ابن زیاد و عمر سعد از زیادى لشکر خویش خوش‌حال شدند...و یقین کردند که دیگر یاورى از اهل عراق به یارى و نصرت آن حضرت نخواهد آمد.

اندکی از ظهر روز تاسوعا، روز نهم محرّم سال 61 هجری گذشته بود که شمر بن ذی الجوشن وارد کربلا شد و حامل نامه‏ و پیامی از عبیدالله بن زیاد فرماندار کوفه و بصره، خطاب به عمر بن سعد فرمانده لشکر کوفیان بود. در آن نامه و پیام، ابن زیاد از عمر سعد خواسته بود یا امام حسین(ع) را مجبور به پذیرش بیعت کند، یا با او بجنگد. همچنین عبیدالله، عمر سعد را تهدید کرد که اگر در عمل به فرمان او کوتاهی یا سستی کند، باید از فرماندهی لشکر کناره بگیرد و مسئولیت آن را به شمر بن ذی‏الجوشن واگذار نماید. عمر سعد، شمر را فرمانده پیاده‌نظام لشکر کرد و آمادۀ حمله به امام حسین(ع) و یاران و خاندان آن‏حضرت شد.

لشکر عمر سعد به‏ درستی فهمیده بود با وجود عبّاس بن علی در کنار امام حسین(ع)، جنگ و کشتن آنها کار ساده و آسانی نخواهد بود. آنان شجاعت و دلیری عبّاس بن علی را دست‏کم از هفتم محرّم به ‏عیان مشاهده کرده بودند. عمر سعد طبق نامۀ ابن زیاد از روز هفتم محرّم، پانصد سواره‏نظام سپاهش را به فرماندهی عمرو بن حجّاج زبیدی مأمور حفاظت از فرات کرد تا نگذارند حسین و یاران او حتّی از یک قطرۀ آب فرات بنوشند. در آن شب حضرت عبّاس(ع) به همراه 30 سواره و 20 نفر پیاده‏ برای برداشتن آب به فرات آمدند. حضرت عبّاس(ع) و نافع بن هلال مقتدرانه در برابر 500 سواره ‏نظام دشمن ایستادگی کردند و حملۀ آنها را خنثی و آنان را به عقب راندند و از یارانشان دفاع کردند تا آنان مشک‏های آب را سالم به خیمه‏گاه امام حسین(ع) برسانند. بنابراین، نخستین نقشۀ دشمن قبل از حمله در عصر تاسوعا این بود که حضرت ابوالفضل را از اردوگاه امام حسین(ع) جدا کنند. از این رو، ابتدا برای ایشان امان ‏نامه فرستادند.

عبداللّه بن أبى مُحِلّ بن حِزام کِلابى برادرزادۀ امّ البنین [بنت حزام کلابی] که همراه شمر بن ذی‏الجوشن در دارالامارۀ کوفه بود از عبیدالله بن زیاد برای فرزندان امّ البنین (عبّاس، جعفر، عبدالله و عثمان) امان‏نامه گرفت، یعنی اگر آنان از امام حسین(ع) جدا شوند در امان عبیدالله بن زیاد هستند. کُزمان غلام عبدالله بن أبى مُحِلّ بن حِزام کلابى عصر تاسوعا نزد فرزندان امّ البنین رفت و گفت: این امان ‏نامه را دایى‏تان، عبدالله بن ابى محل فرستاده است. جوانان [پسران‏ امّ البنین‏] گفتند: به دایى ما سلام برسان و بگو ما نیازى به أمان شما نداریم، أمان خدا بهتر از أمان پسر سمیّه است‏.

شمر نیز پس از کزمان نزد آنان رفت و چون او نیز از قبیلۀ کِلاب بود، فرزندان امّ البنین را خواهرزاده‏های خود خطاب کرد و گفت: «پسران خواهرمان کجا هستند؟ عباس و جعفر و عبدالله و عثمان فرزندان على[ع‏] پس از کسب اجازه از مولایشان امام حسین(ع) بیرون آمدند و گفتند: چه کارى دارى و چه مى‏خواهى؟ گفت: شما اى خواهرزاده‏ هایم، در امان هستید. آن جوانان گفتند: خدا تو و امان‏نامه تو را لعنت کند. اگر تو [ادّعای] خویشاوندی داری، چطور به ما أمان مى‏دهى، حال آنکه پسر رسول خدا ‏أمانی نداشته باشد! شمر نیز بدون نتیجه برگشت.

عمر سعد پس از نماز عصر روز تاسوعا، فرمان حمله را صادر کرد و گفت: ای لشکر خدا سوار شوید که مژده و بشارت از آن شماست! امام حسین(ع) جلوی خیمه نشسته و به شمشیرش تکیه کرده بود که عبّاس فرمود: برادرم، این قوم رسیدند. امام بلند شدند و فرمودند: عبّاس، جانم بفدایت - برادرم- سواره برو و از آنان بپرس چه اتّفاقی افتاده است؟ و برای چه آمده‏اند؟ حضرت عبّاس همراه 20 سواره از جمله زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر نزد آنان رفتند و سخن امام را به آنها ابلاغ کردند. در پاسخ گفتند: «فرمان امیر [عبیدالله بن زیاد] آمده است که به شما برسانیم یا به فرمان او تن دردهید و تسلیم شوید یا با شما بجنگیم». عبّاس به آنان گفت: شتاب نورزید و  سخن آنان را به امام رساند، امام حسین(ع) فرمودند: نزدشان برگرد و اگر مى‏توانى کارشان را تا صبح فردا به عقب بینداز تا امشب برای پروردگارمان نماز بگذاریم و او را بخوانیم و از او طلب مغفرت کنیم. خدا مى‏داند که من نماز و تلاوت کتابش و دعا و استغفار زیاد را دوست مى‏دارم؛ از آنان بخواه که امشب منصرف شوند و او را فرصت دهند تا امر خود را بازبینی کند و خانواده‏اش را وصیت کند. عباس بن على با شتاب خود را به آنها رساند، و گفت: أبا عبدالله از شما مى‏خواهد امشب را برگردید ... عمر سعد پس از مشورت با سران لشکرش، به پیشنهاد عمرو بن حجّاج و قیس بن اشعث آن عصر و آن شب از جنگ دست کشید.

شیخ صدوق در شنبه نهم محرّم سال 368 هجری در مجلس سی‏ امامالیبا اسناد خویش از امام صادق(ع) و ایشان از امام باقر(ع) از امام سجّاد(ع) روایت کرده است: «عبیداللّه بن زیاد در نُخَیله قشون خود را سان دید و عمر بن سعد را با چهار هزار سوار برابر حسین(ع) فرستاد ... به عبیداللّه خبر دادند که عمر سعد شب‏ها با حسین هم‏صحبت مى‏شود و از نبرد با او خوددارى می‏کند. [عبیداللّه] شمر بن ذى الجوشن را با چهار هزار دنبال او فرستاد و به عمر سعد نوشت: نامۀ من که به تو رسید حسین بن على را مهلت مده و گلوى او را بگیر و آب را بر او ببند ... نامه که به عمر بن سعد رسید جارچیش فریاد کشید ما حسین و یارانش را امروز [ساعات پایانی روز تاسوعا] و امشب [شب عاشورا] مهلت دادیم. این سخن بر حسین و یارانش ناگوار آمد، حسین بپا خاست، خطبه خواند و فرمود: «من خاندانى نیکوکارتر و پاک‏تر از خاندان خودم نمى‏شناسم و یارانى بهتر از یارانم، می‏بینید چه بر من آمده است؟ شما را از بیعت خود آزاد کردم، بیعتی بر عهدۀ شما نیست و برای من ذمّه‏اى بر شما نیست. شب که شما را فرا گرفت آن را مَرکب خود سازید و در اطراف پراکنده شوید. زیرا این قوم مرا تعقیب می‏کنند و اگر مرا بیابند بدنبال دیگرى نروند. عبداللّه بن مسلم بن عقیل بپا خاست و گفت: ای فرزند رسول خدا، مردم چه گویند که ما شیخ و بزرگ و آقا و آقازادۀ خود را و زادۀ پیغمبرى که سرور انبیاست واگذاریم و شمشیرى برایش نزنیم و نیزه‏اى بکار نبریم؛ نه بخدا هر جا تو آنجا باشی ما نیز همانجا هستیم و جان و خون خود را قربانت می‏کنیم، چون چنین کنیم آنچه بر ماست ادا کرده باشیم و از آنچه بر ما لازم بوده [سربلند] بیرون آییم. زهیر بن قین بَجَلّى برخاست و گفت: ای پسر رسول خدا، دوست دارم براى یارى تو و همراهان تو صدبار کشته شوم و زنده شوم و خدا بوسیله من از شما خاندان دفاع کند.

[امام حسین(ع)] به او و یارانش فرمود: [خدا] به شما گزیده‏ترین و بهترین جزا را بدهد. سپس حسین فرمان داد شِبه خندقى گِرد خیمۀ یارانش کَندند و به دستور ایشان از هیزم پر شد و پسرش على[اکبر](ع) را با سى سوار و بیست پیاده برای آوردن آب فرستاد، در حالی که خطرهای سهمگینی آنها را تهدید می‏کرد. حسین(ع) سرود و زمزمه کرد:

ای دنیا، دوستی تو را نسزد .... چه قدر بامدادها و شامگاه‏ها داشته‏‏ای

که در آنها یار و جوینده‏‏ای کشته شده ..... آنانی که در گیتی بی‏ بدیل‏اند و بی‏نظیر

آغاز و بازگشت همۀ امور به سوی خدای جلیل است ... و هر زنده‏ای روندۀ همین مسیر است  [پس دوستی فقط خدا را سزد].

... سپس نماز صبح را با آنها خواند و آنها را براى جنگ [دفاع] آماده کرد و دستور داد هیزم خندق را آتش زدند تا با لشکر دشمن از یکسو نبرد کنند ... حرّ بن یزید بر اسب خود زد و از لشکر عمر بن سعد به سمت حسین(ع) آمد ... و به میدان رفت ... سپس زهیر بن قین بجلى ... حبیب بن مظاهر اسدى ... عبداللّه بن ابى‏عروۀ غفارى ... بریر بن خضیر همدانى (قرآن‏خوان‏ترین اهل زمانش) ‏... مالک بن انس کاهلى ... زیاد بن مهاجر کندى ... وهب بن وهب ... هلال بن حجاج ... عبداللّه بن مسلم بن عقیل بن ابى‏طالب ... على بن الحسین ... [به دفاع پرداختند و شهید شدند، سپس] قاسم بن حسن بن على به میدان رفت، سه تن را کشت و او را از اسب در انداختند (رضی الله عنه). حسین به راست و چپ نگریست و کسى را ندید ...».

در روایت فوق چهار نکتۀ مهم قابل توجّه است:

  1. چرا سخنی از حضور حضرت عبّاس(ع) در واپسین ساعت روز تاسوعا در جمع اصحاب و همچنین شب عاشورا نیست!؟
  2. از آنجا که در شب هشتم محرّم امام حسین(ع)، حضرت عبّاس را مأمور آوردن آب از فرات کردند، چرا در شب عاشورا این وظیفه به عهدۀ حضرت علی اکبر(ع) نهاده شد؟!
  3. چرا امام حسین(ع) این سه بیت را زمزمه کردند؟ برای از دست دادن کدام عزیز اینگونه مرثیه خواندند؟!
  4. چرا نامی از حضرت عبّاس(ع) در جمع شهدای روز عاشورا و کیفیت شهادت آن حضرت نیست؟!

در کتابوسیلة الدارین فی انصار الحسینع، [تألیف سیّد ابراهیم موسوی زنجانی، چاپ چهارم، ۱۴۱۰، ص۲۶۲] آمده است: «نقل شده که این بزرگوار [حضرت عبّاس ع] همراه با جمعی از اصحاب و یاران سیدالشهداء (علیه‌السّلام) در شب عاشورا برای آوردن آب به شریعه‌ی فرات رفت و در همان جا به شهادت رسیده است». این مطلب با تحریر شهرت‏یافتۀ شیخ مفید در ارشاد، مبنی بر اینکه حضرت ابوالفضل العبّاس(ع) روز عاشورا به شهادت رسید در تعارض است.

شیخ عبدالواحد مظفّر نیز درموسوعة بطل العلقمی العبّاس الاکبر ابن امیر المؤمنین علی بن ابیطالب ع(بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1429ق، ج3، ص171-172)ذیل «وقت شهادته علیه السلام» آورده است: «فالأقوال فی ذلک ثلاثة: أنه قتل قبل جمیع الشهداء رضوان الله علیهم وأفرط أهل هذا القول حتى زعم بعضهم أنه قتل یوم السابع وآخر یوم التاسع کمقتل أبی مخنف الصغیر أو المقتل المنسوب إلیه، وجزم به بعض متأخرین العجم ونور العین لأبی إسحاق الإسفرائنی، ویظهر من کلامه أنه استشهد قبل شهادة الحسین علیه السلام بیوم ... وهذا القول ضعیف جدا وأضعف منه قول أبی مخنف فی المقتل الصغیر إن صحت نسبته إلیه؛ ولا تصح فإنه یذکر شهادة العباس الأکبر علیه السلام یوم السابع وهذان القولان غایة فی الشذوذ بل صدمة للقطعی الذی لا یشک فیه أحد أن العباس علیه السلام لم یدفن إلا یوم دفن الحسین علیه السلام».

 به هر روی، عبّاس بن علی بن ابی‌طالب، با کنیۀ ابوالفضل و لقب قمر بنی‏هاشم، به قول امام صادق(ع)، بصیرتی ژرف و نافذ‏، و ایمانى استوار و عمیق داشت. آن‏حضرت از آغاز نهضت حسینی، یار و یاور امام حسین(ع) از مدینه تا کربلا بود و برای جانفشانی در راه خدا در همۀ صحنه‏ها و موقعیت‏ها آماده بود، و وظیفه‏اش را در سختی‏ها و بلاها به درستی تشخیص می‏داد و آن را به نحو احسن به سامان می‏رساند. عبّاس همانند پدر بزرگوارش مولاعلی(ع) که همواره با مجاهدت و شجاعتی بی‏نظیر از پیامبر اکرم در همۀ صحنه‏ها دفاع می‏کرد، مدافع و پشتیبان برادر و مولایش حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و خاندان پیامبر اکرم بود تا گزند و آسیبی به آنان نرسد. به فرمودۀ امام سجّاد(ع): «رَحِمَ اللّهُ الْعَبّاسَ فَلَقَد آثَرَ وَ أَبلَىٰ وَ فَدَىٰ أَخاهُ بِنَفسِهِ حَتّىٰ قُطِعَت یداهُ ... وَ إِنَّ لِلعَبّاسِ عِندَ اللّهِ تَبارَکَ وَ تَعالىٰ مَنزِلَةً یغبِطُهُ بِها جَمیعُ الشُّهَداءِ یوْمَ القِیامَةِ»؛ خدا عبّاس را رحمت کند، همانا (برادرش حسین را) بر خود مقدّم داشت و این مسئولیت را به نیکویی و ظفرمندانه به انجام رساند و جان خود را فداى برادرش کرد، تا اینکه دستانش جدا شدند ... عبّاس نزد خداوند متعال منزلتی بسیار والا دارد که در روز قیامت همه شهیدان به آن غبطه می‏خورند.

 

  • گروه خبری : گروه های محتوا
  • کد خبر : 4028
کلمات کلیدی
مدیر سایت ایحا
خبرنگار

مدیر سایت ایحا

نظرات

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

نظر دهید